دانلود فایل صوتی و متن شعر غمنامه حضرت رقیه (اجرا شده توسط یونس حبیبی)

این نوحه سینه زنی حدود ده سال پیش توسط مداح اهل بیت یونس حبیبی اجرا شد که با استقبال بی نظیر عاشقان اهل بیت همراه بود

از جمله خصوصیات این شعر این است که مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر بیان نموده و از همان ابتدای غارت خیمه های حسینی تا بعد از شهادت دختر سه ساله امام حسین(ع) وقایع را متذکر می شود از دیگر دلایل محبوبیت این شعر ، شیوه اجرای بسیار زیبای برادر یونس حبیبی بوده است که ایشان با صدای محزون خود قلبهای عاشقان حریم حسینی را محزون می ساخت.

شهادت حضرت رقیه در روز پنجم صفر سال 61 هجری قمری در شهر شام اتفاق افتاد.

دانلود نوحه سینه زنی

برای مشاهده متن کامل شعر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

یا ابا عبدالله الحسین

حسین فاطمه سلام

حسین مصطفی سلام

حسین مظلوم علی

شهید کربلا سلام

اون که می گفت تو کربلا

خیمه هاتو آتیش زدند

نگفت کجا به بچه ها

زخم زبون و نیش زدند

اون که می گفت یه دختره

آتیش به دامن رودیده

نگفت تو اون صحرا چرا

راه نجف رو پرسیده

اون که میگفت زینب تو

رگ بریدت رو بوسید

نگفت میون نیزه ها

فقط سر تو رو می دید

اون که می گفت دیده بوده

گوش یکی خون می چکید

نگفت کجا سیلی زدو

گوشوارشو گرفت کشید

اون که می گفت انگشت تو

از بدنت جدا شده

نگفت که انگشترتو

غنیمت کیا شده

اون که می گفت یه زنجیری

به گردن علی دیده

نگفت کجا با خطبه هاش

بساط ظلم رو کوبیده

اون که می گفتبچه هاتو

با تازیانه می زدند

نگفت دلیلشون چی بود

با چه بهونه می زدند

می خوام بگم که ماجرا

ازاونجایی آب می خوره

که ظالم اولی گفت

علی باید کنار بره

اون روزی که حسین من

مادرتو کتک زدند

کینه خیبری رو با

قباله فدک زدند

اون روزی که آتش کین

بر در خونتون نشست

برادرت قربونی شد

پهلوی مادرت شکست

اون روزی که دست علی

بسته بود و تو کوچه ها

فاطمه شو کتک زدند

جلوی چشم بچه ها

اون روزی که خونتونو

به شعله ها در کشیدند

تخم نفاق و کینه رو

میون امت پاشیدند

می خوام بگم بعد تو باز

خیل خوارج اومدند

اونایی که مادرتو

زدند دوباره اومدند

دلم دیگه راضی نشد

دست خالی پا بکشیم

اونی که زینب کشیده

یه خوردشم ما بچشیم

زینبی که تو ازدواج

می گفت یه شرط خوب دارم

هرجا حسین من بره

منم باید باهاش برم

زینبی که بعد دو روز

اومد پی تو قاصدش

حق داره بعد مرگ تو

شوهرشم نشناسدش

اون که وصیت تو رو

همش به جون و دل خرید

یه دخترت گم شده بود

میگن تا صبح پی اش دوید

میخوام بگم خواهر تو

خیلی مصیبت کشیده

بطوریکه همه میگن

قامت زینب خمیده

زینبی که هرجا می رفت

یا هرکجا پا می گذاشت

جبرئیل هم می یومد و

بالهاشو اونجا می گذاشت

زینبی که اگه یه روز

میخواست پیش بابا بره

هاشمی ها جمع می شدن

دخت علی تنها نره

زینبی که می رفت بقیع

سر بزنه به مادرش

مدینه رو قرق می کرد

ابو فاضل با لشکرش

زینبی که اگه یه روز

اراده سفر می کرد

حسین شو صدا می زد

عباس شو خبر می کرد

زینبی که اگه یه وقت

سوار مرکبی می شد

زانوی عباس علی

رکاب زینبی می شد

حالا باید سفر کنه

با بچه های بی پناه

گاهی می ره تو علقمه

دور میزنه تا قتلگاه

شاید می خواد برای تو

پیراهنی پیدا کنه

شاید می خواد داد بزنه

عباسشو خبر کنه

اگه یه روز نمی دیدت

مریض می شد توی خونه

بی تو کجا داره بره

می خواد همینجا بمونه

دلش می خواست جاش بزارن

تنها تو اون دشت بلا

ولی یهو یه دختری

داد می زنه عمه بیا

می خوام بگم دختر تو

درد و بلاکم ندیده

تو بچه ها هیچ کسی رو

مثل رقیه ندیده

میگن یه جا خرابه بود

خرابه ای تو شهر شام

گریه می کرد و هی می گفت

عمه بریم پیش بابام

آخه می خوام حرف بزنم

درد و بلا مو بهش بگم

شکایت این مردمو

پیش بابا جون ببرم

با التماس به خواهرت

میگفت بگو بابا بیاد

گفتم باید کاری کنی

دیگه دلش بابا نخواد

سر تو رو تو ظرفی که

یه پارچه روش کشیده بود

بردن جلوش گذاشتنو

رنگ همه پریده بود

هی می گفت من نمی خوام

/ 1 نظر / 118 بازدید
مرد آباداني

اي آبادان پر بلا! گلهاي پرپرت كو؟! ياران رهبرت كو؟!